تعریف ازدواج از دیدگاه کتاب مقدس، یک عطیه الهی، داوطلبانه، جنسی و اجتماعی بین یک مرد و یک زن از خانوادهای متفاوت است که در نهایت به منظور خدمت خداوند می باشد.
خانواده و کودکان
یک برنامه خواندن کتاب مقدس ساده در سه قدم برای کودکان
برای ایجاد جهانبینیِ کتاب مقدسی باید ذهنمان از کلام خدا اشباع شود. برای این، خواندن و ارتباط مکرر با کتاب مقدس در طول عمرمان لازم است. هرچه زودتر شروع به خواندن کلام کنیم، وقت بیشتری هم خواهد بود که کلام خدا به اعماق وجودمان تراوش کند. بهخاطر همین یکی از بزرگترین هدایایی که میتوانیم به بیشتر بخوانید
۴ راه مبارزه با تلخیهای ناشی از ‘رنجشهای جزئی’ در ازدواج
داستان اسب تروا، داستان مشهوریست. جنگجویان یونان باستان، به مدت ۱۰ سال، شهر تروا را محاصره کردند، اما مدافعان سرسخت جلوی پیشروی آنها را گرفتند. سرانجام، یونان از حملات خود دست کشید و به فریب متوسل شد. آنها یک اسب چوبی بزرگ ساختند و گروهی از تکاورهای جنگجو را در شکم اسب مخفی کردند و بیشتر بخوانید
۱۱ دلیل برای پرستش کردن با خانواده
پرستش با هم به عنوان یک خانواده چیزی نبود که برای ما به راحتی شروع شود. حتی به عنوان یک کشیش، در آغاز رهبری خانواده ام در پرستش، احساس خجالت میکردم (به ویژه در سرود خواندن!). اگر چه، اکنون بخشی از زندگی خانوادگی ما شده است. نه، چیزی فراتر از یک بخش است – مرکزیت بیشتر بخوانید
۵ دلیل برای رفتن به کلیسا حتی با ذهنی نا متمرکز
اگر بچۀ کوچک دارید، یک چیز را دربارۀ شما میدانم. شما خسته هستید. به احتمال زیاد ماهها و حتی سالها خوب نخوابیدهاید و فکر رفتن به کلیسا خسته کننده، اضطراب آور و حتی غير قابل انجام به نظر برسد. و در آن یکشنبهها خانوادۀ خستۀ خویش را با خود به کلیسا میکشانید، بچهها سر جای بیشتر بخوانید
۵ اصل برای تربیت کودکان شما
قبل از اینکه بچهدار شوم، سالها بهعنوان مشاور کمپ و معلم یک دبیرستان بزرگ و عمومی کار میکردم. هر دوی این حیطهها اهمیت انضباط و تأدیب را در رشد کودک به من آموختند. کمپ تابستانی که فاقد ساختار و قانون است فوراً به نسخهای مثل رمان سالار مگسها تبدیل میشود. اگر نظم در کلاس درس بیشتر بخوانید
پنج روش صحبت با کودکان در مورد مرگ
این اولین چیزی نبود که به ذهنم رسید، اما شاید دومین بود: چطور به بچهها بگم؟ دکتر تازه حقیقت سرد و سخت را گفته بود: «دوستتون کِن فوت کرد.» کِن دوست خانوادگی عزیزی بود، مردی که بچههایم به او عشق میورزیدند، یک کارمند باسابقه در کلیسایی که به عنوان شبان خدمت میکردم. او ناگهان فوت بیشتر بخوانید